تبليغاتX

خودم و خودت
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ××دوباره این دل دیونه واست دلتنگه
 از طرف یه دوست خوب با تشکر از زحمات بی دریغتان

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم

حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی یه خار تو دستاش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی

حاضری مردم همشون تورو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

حاضری اعتبارت و به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن جات اونو انتخاب کنی

حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی نخواد بشینه روبه روت

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد اگر که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی اما بازم بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی

 

 

 

کاش یا رب آشنایی ها نبود

یا که دنبالش جدایی ها نبود

یا که او با من نمی شد آشنا

یا مرا از او نمی کردی جدا

 

 

به جرم اینکه خیلی ساده بودم

به زندان دلت افتاده بودم

اگر چه حکم چشمانت ابد بود

برای مرگ هم آماده بودم

من به دو چیز عشق می ورزم: یک تو و دیگری وجود تو. به دو چیز اعتقاد دارم: یک خدا و دیگری تو. من در این دنیا دو چیز می خواهم: یک تو و دیگری خوشبختی تو. من این دنیا رو برای دو چیز می خواهم: یک برای تو و دیگری برای با تو موندن. دوست دارم وقتی دلم برات تنگ می شه پشت ابرا برات گریه کنم پس هر وقت بارون اومد بدون که دلم برات تنگ شده.

 

 

در دادگاه عشق... قسمم قلبم بود و وکیلم دلم... و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد... پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ... کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند که «دوست دارم»

 

 

 

برای شکستن من یه اخم کافیه... نیازی به فریادت نیست... واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه... نیازی به قهر نیست... برای مردنم حرف رفتنت کافیه... نیازی به انجامش نیست

 

 

 

هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری

 

 

 

 

 

اگه یه روز بغض گلوت و فشرد خبرم کن بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز خواستی دربری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام وایستی اما می تونم باهات بیام اگه یه روز سراغم و گرفتی و خبری نشد حتما به دیدنم بیا احتمالا بهت احتیاج دارم.

 

 

 

اون روزا که تنها بودی گم شده ی دریا بودی قایق تو شکسته بود تنت نهیف و خسته بود فانوس دریایت شدم عاشق اهورایت شدم گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی

 

 

 

آخه یکی به من بگه چیکار کنم؟ وقتی گریه کردم گفتن بچه ای وقتی خندیدم گفتن دیوونه ای وقتی جدی بودم گفتن مغروری وقتی شوخی کردم گفتن سنگین باش وقتی حرف زدم گفتن پرحرفی وقتی ساکت شدم گفتن عاشقی حالا هم که عاشقم می گن گناه است.

 

 

 

می گی پرنده را دوست داری

ولی می ذاریش تو قفس

 می گی بارون و دوست داری

ولی با چتر می ری زیرش

پس چه طوری نترسم

وقتی که می گی دوستم داری

 

 

 

خواستم اسمت را گل بگذارم ترسیدم پژمرده شوی

خواستم اسمت را آفتاب بگذارم ترسیدم غروب کنی

پس اسمت را نفس می گذارم که با رفتنت بمیرم

 

 

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد

مدت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد از میان لحظه ها

لحظه دیدار را نزدیک کرد

 

 

 

یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم یکی گفت یکی نگفت اون که گفت تو بودی اون که دوستت دارم رو جز تو به هیچ کس نگفت من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی.......

 

 

 

در خواب ناز بودم شبی... دیدم کسی در می زند... در را گشودم روی او... دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا... از غم بیاموزید وفا... غم با همه بیگانگی ... هر شب به من سر می زند....

 

 

احمقانه، عاشقانه، عارفانه، عاطفانه، بی بهانه، با نهایت، با تحمل، با صداقت، تا قیامت «دوستت دارم»

 

 

سه تا فرشته هستن یکیشون به گنجشک ها دونه می ده یکیشون به مردم کمک می کنه سومی که من خیلی دوسش دارم داره وبلاگ منو می خونه

 

 

می کشمت سوی خویش این کشش قلبهاست

قلب تو گر آهن است قلب من آهنرباست

 

 

آدما از آدما زود سیر می شن آدما از عشق هم دلگیر می شن آدما رو عشقشون پا می ذارن آدما آدمو تنها می ذارن

 

قلب خانه ای است با دو اتاق خواب در یک غم و در دیگری شادی زندگی می کند نباید زیاد بلند خندید و گرنه در اتاق دیگر غم بیدار می شود

 

 

دختری می رفت پسری او را دید و دنبال او روان شد دختر پرسید که چرا پس من می آیی؟ پسر گفت: بر تو عاشق شده ام دختر گفت: بر من چه عاشق شده ای خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید برو و بر او عاشق شو پسر از آنجا برگشت و دختری بدصورت دید، بسیار ناخوش گردید و باز نزد دختر رفت و گفت: چرا دروغ گفتی؟ دختر گفت: تو راست نگفتی اگر عاشق من بودی پیش دیگری چرا رفتی؟ پسر شرمنده شد و رفت

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد این دختره یه دوست پسری داشت که عاشق اون بود دختره همیشه می گفت اگه من چشامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشاشو بده وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره بهش گفت: من دیگه تورو نمی خوام برو، پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشای من باش....

 

 

 

عشق یعنی یک سبد یاسمن سپید

عشق یعنی دل سپردن به امید

عشق یعنی غایت دلدادگی

عشق یعنی نهایت سادگی

عشق یعنی یک بغل دلواپسی

عشق یعنی واشدن در بی کسی

عشق یعنی سر سپردن تا فنا

عشق یعنی اول و آخر خدا

عشق یعنی لحظه ای دریا شدن

عشق یعنی با خدا تنها شدن

عشق یعنی حسرت پروانه ها

عشق یعنی گریه ی آلاله ها

عشق یعنی سوگ و مرگ لاله ها

عشق یعنی شعله ی پروانه ها

عشق یعنی روح و پرواز و صدا

عشق یعنی نوح و دریای صفا

 

 

نمی دانم چرا با اینکه هر شب بی قرارم

ولی سر را به دامان خیالت می گذارم

چنان با خاطراتت دلخوشم شاید ندانی

که تک تک لحظه های رفته ام را می شمارم

تو می گفتی که از روز ازل عاشق ترینی

ولی من گفته بودم عشق را باور ندارم

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

زغم های دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

 

 

 

راهی که رفتی رو به غروبه

رو به سحر نیست ای همسفر

تو بهترین ستاره ای تو آسمون بخت من

همیشه با تو می گذره تمام لحظه های من

با نگاه مهربونت قفل قلبمو بستی

ساز تو تار دلم بود زدی اونو شکستی

 

 

 

با یاد او ...

آهنگ جدایی

چه شیرین بود در کنار هم بودن وچه شیرین بود با هم زیستن اما چه تلخ است جدایی و دور شدن ولی صدافسوس که زمان زودگذر است و عصر ما می گذرد و ما بی خیال در کوچه های تنگ گم هستیم و یک لحظه به خود می آییم که آن لحظه وقتی است که وقت خداحافظی فرا رسیده است

عروس

صبح شد وقت خوندن خروس شد یک روح پاک راهی آسمون شد گفتم چش بود چرا طفلکی مرد جواب داد... دیشب یارش عروس شد

 

 

 

کتاب زندگی یک قصه دارد و تو آن ماجرای بی نظیری و حالا قصه من غصه ی توست و شاید غصه من ماجرایت

 

 

 

 

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زندای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

 

پاییز بهانه است برگ از درخت جدا می شه

زمستون بهانه است برف از آسمون خسته می شه

شعر برای وبلاگ محشرت دادن بهانه است دلم برات تنگ می شه

  

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
  خودم

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 
 
بالا