تبليغاتX

خودم و خودت
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ××دوباره این دل دیونه واست دلتنگه
 روانشناسی آرامش
توانايي و استعداد ذاتي كه در هر انسان وجود دارد به وسعت جهان آفرينش است و براي پيوستن و به دست آوردن چنين نيرويي در زندگي بايد با خود واقعي همنوا شده و با معناي واقعي زندگي همگام بود. ما همه چيز را در باطن خود داريم و ابزاري را كه براي لذت بردن از اينجا و اكنون مورد نياز است در اختيار ماست براي خلق لحظاتي سرشار از سرخوشي‌، سلامتي و آرامش خيال بايد ژرف‌ترين ديدها را نسبت به زندگي كشف كنيم بايد كاري كنيم كه اين انرژي ما را پر كند و از درون ما سرازير شود.
هرگز اجازه ندهيد كه اتفاقات جهان شما را تحت تأثير خود قرار دهد، تمام تلاش‌تان اين باشدكه خودتان بر آنها تأثير بگذاريد. بايد ياد بگيريم كه بر اتفاقات خارج از كنترل خود بي‌اعتنا باشيم‌. سپس به اميد دستيابي به بهترينها به نيروهاي دروني خود اتكا كنيم تا اين هوشياري و برتري و توانايي ناخودآگاه را كه از ديد ما پنهان است به مراقبت از ما بپردازد. عشق‌، سازگاري و نيروي محبت خود را از خزانه سرشار وجود خود بيرون بكشيد و تبلور اين گنجينه ناياب را در دنياي خارج خود مشاهده كنيد. اگر و تن خود را در آرامشي عميق فرو ببريد از هيچ ناشناخته‌اي در آينده ترس نخواهيد داشت‌. ما مجبور نيستيم كه خود را تحت سلطه هر نيرويي خارج از درون خويش قرار دهيم‌. عشق الهي كه در قلب و ذهن ما آشيانه دارد همه آنچه را كه براي شادي و خوشبختي به آن نياز داريم براي ما فراهم مي‌آورد. اگر هميشه با توقعات و انتظارات ديگران زندگي كنيد و در همه زمينه‌ها پيرو اصول و روشهايي باشيد كه آنها به شما تلقين مي‌كنند از شادماني و آرامش محروم خواهيد شد. اگر به خاطر حرف ديگران از دنبال كردن اهداف خود عقب نشيني كنيد انگار كه خيلي قطعي به آنها مي‌گوييد: براي من نظر شما درباره زندگي از نظر خودم مهم‌تر است‌، من براي جلب رضايت شما تلاش مي‌كنم تا آنچه از دستم بر مي‌آيد براي خشنودي شما انجام دهم‌. زندگي هر كدام از ما نتيجه نگرش و طرز تلقي ما از دنياست‌. ما بايد آزادانه و بدون محدوديت‌، فكر و باور خود را انتخاب كنيم‌. اگر شما به اختيار خود براي وجدانتان احترام قايل نشويد احترام به خود را ناديده گرفته‌ايد و مدتي نمي‌گذرد كه در ارزيابي زندگي خود را ناتوان مي‌بينيد پس سعي كنيد در عصر خود و زندگي در دنيا باشكوه و عظمت زندگي كنيد و از توانايي‌هاي فوق العاده‌ايي كه داريد بهره‌مند شويد. هرگز به دليل رفتار بد ديگران در خشم و اندوه و دلشكستگي نباشيد. چون در روند زندگي خود دچار مشكل مي‌شويد و نمي‌توانيد از مجموعة توانمنديها و فرصت‌هاي خود در جهت زندگي بهتر بهره‌مند شويد

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 
بحران میانسالی وضعیتی احساسی‌ از شک و اضطراب است که در آن شخص بدلیل درک این که نیمی از دورهٔ زندگی وی گذشته است، ناآرام می‌گردد. این حالت معمولاً بازتاب‌هایی از شیوه‌ای که شخص زندگی‌اش را تا کنون بدان شیوه گذرانده است را شامل می‌شود و معمولاً با احساسی مبتنی بر اینکه به اندازهٔ کافی زندگی وی به سامان نرسیده و نتایج قابل توجهی از آن حاصل نگردیده، همراه است. فرد در این حالت ممکن است نسبت به زندگی، پیشه یا شریک زندگی خود احساس ملالت نماید و برای ایجاد تغییر در این موارد، میل قوی‌ای را حس کند. همچنین این وضعیت «آغاز فردیت» - فرآیند تحقق نفس یا «خودشکوفایی» - که تا هنگام مرگ ادامه می‌یابد نیز هست. این وضعیت در بازهٔ سنی ۳۵ تا ۴۵ سال معمول‌تر است و در مردان در مقایسه با زنان، بیشتر روی می‌دهد.
|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 جوانان اطلاعی از شرایط زندگی مشترک ندارند

 


بشر همواره در تبیین مفهوم "عشق" و رازگشایی از آن کوشیده است. "کشش و جاذبه" شکل گرفته در میان زن و مرد، قدمتی به اندازه تاریخ زندگی بشر دارد.
بشر همواره در تبیین مفهوم "عشق" و رازگشایی از آن کوشیده است. "کشش و جاذبه" شکل گرفته در میان زن و مرد، قدمتی به اندازه تاریخ زندگی بشر دارد. از قدیم الایام افراد در انتخاب شریک جنسی خود دقت کرده و دوست داشتند در جفت گزینی (حتی به اکراه و زور)، بر مبنای احساسات درونی (عشق) خود عمل کنند.
عشق ذاتی "پارادوکسیکال" دارد. بسیاری از عشق‌های پرسوز و گداز، پس از "وصال" به کینه و نفرت تبدیل می‌شوند. امروزه بیشتر ازدواج‌هایی که بر پایه عشق مشترک شکل می‌گیرند پس از مدت کوتاهی به طلاق می‌انجامند. معمولا عمر زندگی مشترک کسانی که بر اساس "معیار های منطقی" و "منافع مشترک" ازدواج می‌کنند بیش از زندگی زوج‌هایی است که تنها "عشق" را دستمایه شروع زندگی قرار داده‌اند. بعد از ازدواج و فروکش کردن شعله‌های عشق، زن و مرد عاشق دیگر دلیلی برای ادامه زندگی مشترک ندارند؛ اما کسانی که براساس معیارهای منطقی ازدواج کرده‌اند، به دلیل ریشه دار بودن منافع مشترک (مانند مسائل مالی)، انگیزه بیشتری برای ادامه زندگی دارند.
عشق حالات متفاوتی دارد. به اعتقاد روانشناسان، متداول‌ترین شیوه عشق ورزی در ایران، پدیده "عشق القایی" است. این عشق برپایه "فاصله فیزیکی" بین دو جنس شکل می گیرد. همانگونه که دو آهنربای غیر همنام در صورت قرار گرفتن در فاصله مناسب،
" هنگامی که زنی با ابراز علاقه مردی رو به رو می‌شود، این اثر القایی احساس مرد است که عشق متقابل را در او شکل می‌دهد در واقع زن فارغ از "شخصیت" مرد، عاشق "عشق ورزی" او می‌شود... "



یکدیگر را جذب می کنند زن و مرد نیز هر چه به یکدیگر نزدیکتر باشند، احتمال شکل‌گیری احساس مشترک در آنها بیشتر است.
پس از ایجاد شرایط محیطی و نزدیکی بین زن و مرد، یکی از طرفین به دلایلی چون وضعیت روحی و روانی،‌ نوع بینش، شرایط خانوادگی و میزان آگاهی و تجربه در رابطه با جنس مخالف، آمادگی بیشتری برای شکل گیری احساس مشترک داشته و علاقه قلبی خویش را ابراز می‌کند، به این ترتیب فرآیند "القای عشق" شکل می‌گیرد.
هنگامی که زنی با ابراز علاقه مردی رو به رو می‌شود، این اثر القایی احساس مرد است که عشق متقابل را در او شکل می‌دهد در واقع زن فارغ از "شخصیت" مرد، عاشق "عشق ورزی" او می‌شود. چنین عشق‌هایی عمر کوتاهی دارند و با کاهش "تعداد و شدت سیگنال‌های عاطفی"، اثر القایی آن نیز ضعیف می‌شود تا جایی که "کینه و نفرت" جای احساس قبلی را می‌گیرد. به این ترتیب پس از شروع زندگی مشترک و عادی شدن رابطه جنسی، عشق نیز مفهوم خود را از دست می‌دهد.
به اعتقاد کارشناسان بسیاری از زوج‌های ایرانی در چنین شرایطی ازدواج می‌کنند و به علت ریشه دار نبودن این عشق، در زندگی مشترک خود به بن‌بست می‌رسند. جوانان به دلیل شرایط دوران بلوغ و نیاز به جلب توجه و محبت، اهمیت زیادی به عشق در شروع زندگی مشترک می‌دهند. دختران به طور فطری تمایل دارند روح و جسم خود را تواما، در یک رابطه عمیق عاطفی به همسر خود اهدا کنند.
به اعتقاد روانشناسان در خانواده‌هایی که عشقی بین زوجین وجود ندارد، رابطه زناشویی بدون تعلق عاطفی به همسر، آسیب روانی زیادی را به زن وارد می‌کند و منزلت او را تا حد یک بازیچه جنسی کاهش می‌دهد. در شرایطی که تعداد قابل توجهی از خانواده‌های ایرانی در "طلاق عاطفی" به سر می‌برند، عدم احساس رضایت زوجین از زندگی مشترک و روابط زناشویی، آسیب‌های اجتماعی و اخلاقی زیادی را به دنبال دارد.
دکتر "مصطفی
" به اعتقاد کارشناسان بسیاری از زوج‌های ایرانی در چنین شرایطی ازدواج می‌کنند و به علت ریشه دار نبودن این عشق، در زندگی مشترک خود به بن‌بست می‌رسند... "



اقلیما" آسیب شناس اجتماعی می‌گوید: در روابط عشقی، افراد برای جلب توجه، وعده‌های زیادی به هم داده و تنها بخشی از شخصیت خود را که طرف مقابل از آن خوشش می‌آید نشان می‌دهند. دختر و پسر هر زمان که تمایل داشته باشند با هم ارتباط دارند و مجبور نیستند در هر شرایطی یکدیگر را تحمل کنند (در حالی که پس از ازدواج چنین نیست). آنها برای رسیدن به هم نقاط ضعف یکدیگر را نادیده می‌گیرند و از مشکلات صرف نظر می‌کنند.
وی ادامه می‌دهد: جوانان قبل از ازدواج به هزینه‌های مادی و روانی تشکیل خانواده فکر نمی‌کنند و تصورات غلطی
" کسانی که عاشقند، برای رسیدن به هم خیلی از مسائل را نادیده می‌گیرند؛ اما دیگران (که بدون عشق زندگی می‌کنند) واقع بین هستند و به علت آن که عشقی وجود ندارد که آنها را وادار به ازدواج در هر شرایطی کند، تمام مسائل را بررسی کرده و با فرد مناسبی ازدواج می‌کنند... "



از یکدیگر دارند آنها تنها پس از شروع زندگی مشترک (در شرایطی که به دلیل وعده‌های رد و بدل شده توقع زیادی از یکدیگر دارند) با شخصیت واقعی هم روبه‌رو می‌شوند. آنها در مواجهه با واقعیت‌های زندگی تمام وعده‌های گذشته را فراموش می‌کنند و دچار سرخوردگی می‌شوند.
وی می‌افزاید: کسانی که عاشقند، برای رسیدن به هم خیلی از مسائل را نادیده می‌گیرند؛ اما دیگران (که بدون عشق زندگی می‌کنند) واقع بین هستند و به علت آن که عشقی وجود ندارد که آنها را وادار به ازدواج در هر شرایطی کند، تمام مسائل را بررسی کرده و با فرد مناسبی ازدواج می‌کنند. طبق آمار 40 درصد زوج‌هایی که بر پایه عشق ازدواج می‌کنند، در سال اول زندگی از هم جدا می‌شوند؛ اما این تعداد در میان کسانی که بدون عشق زندگی مشترک را شروع می‌کنند، 10 درصد است.
وی با بیان این که "روابط عشقی با زندگی مشترک متفاوت است" خاطر نشان می‌کند: هر کسی را می‌توان دوست داشت ولی برای شروع زندگی مشترک باید به واقعیت‌های زندگی توجه کرد. جوانان امروز استقلال لازم را ندارند و از واقعیت‌های اجتماعی بی‌خبرند. آنها قبل از ازدواج تنها خنده‌ها و لحظات خوش یکدیگر را می‌بینند و توقع دارند در زندگی مشترک نیز وضعیت اینگونه باشد؛ اما پس از رویارویی با ناملایمات زندگی، توان تحمل یکدیگر را ندارند.
وی اعلام می‌کند: 90 درصد جوانان 18تا 24 ساله دوست دارند با عشق ازدواج کنند؛ اما بعد از آن با افزایش سن و رسیدن به آگاهی، نقش عشق کمرنگ می‌شود و به دنبال کسی می‌گردند که امکاناتی مالی، تحصیلات و شغل مناسبی داشته باشد.
اقلیما به جوانان توصیه می‌کند: عشق پدیده‌ای لحظه‌ای و آنی است که بعد از ازدواج، کمرنگ و گاهی به نفرت تبدیل می‌شود. همه زندگی مشترک عشق نیست و علاوه بر آن به هم فهمی، گذشت و ایثار نیاز دارد. پسر برای شروع زندگی باید آنقدر درآمد داشته باشد که بتواند خانواده را اداره کند و اگر با پول پدر و وام ازدواج کند در آخر به بن‌بست می‌رسد.
دکتر "علی مقدم" می‌گوید: در حال حاضر برخی افراد تنها برای ارضای غریزه جنسی با هم ازدواج می‌کنند که پس از شروع زندگی مشترک و عادی شدن رابطه جنسی، دلیل دیگری برای ادامه زندگی ندارند و کشمکش‌های خانوادگی آغاز می‌شود.
وی ادامه می‌دهد: بیشتر جوانان ایرانی رویا پردازند و توجهی به واقعیات اجتماعی ندارند. آنها بدون توجه به وضعیت اجتماع، شرایط اقتصادی و غیره و تنها با الهام از داستان‌ها و فیلم‌های عشقی ازدواج می‌کنند و پس از رویارویی با شرایط دشوار زندگی و مشکلات اقتصادی، در کنار فروکش کردن عشق دوران نامزدی، از هم جدا می‌شوند.
وی در تبیین راه کارهای کاهش این پدیده می‌گوید: ارتقای سطح فکری و زمینه سازی برای آشنایی بیشتر جوانان با واقعیت‌های زندگی‌، استحکام پیوند‌های خانوادگی را به دنبال دارد.

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه سوم دی 1385
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 روانشناسی مرضی

دید کلی

عوامل متعددی بر این نکته اشاره دارند که امروزه ، فشار زندگی بیش از قرن گذشته است. مصرف زیاد داروهای آرامبخش ، قرصهای خواب آور ، سو مصرف مواد و جنایات خشونت‌بار ، انواع شیوه‌های درمانی علمی و غیرعلمی و … ، اما اکثر مردم به اختلالات روانی دچار نمی‌شوند. آنها به نحوی با مشکلات خود کنار می‌آیند و به فعالیت خود ادامه می‌دهند.

در عین حال افرادی وجود دارند که در برابر مشکلات تسلیم شده‌اند و دیگر نمی‌توانند شخصا از عهده کارها برآیند و نیز افرادی وجود دارند که سبک زندگی آنها را بر مدار
خودویرانگری (Self-Destruction) می‌چرخد. این افراد و رفتارشان به عنوان نابهنجار (Abnormal) نامگذاری شده و از افراد و رفتار بهنجار جدا شده است. اما تعیین مرز مشخص بین بهنجار و نابهنجار با وجود ملاکهای متعددی که وجود دارد، کار آسانی نیست.

مفهوم بهنجاری و نابهنجاری

واژه «نابهنجار» اصولا به معنی «دور بودن از طبیعی» است. بنابراین انحراف از بعضی معیارها را شامل می‌شود. درباره اختلالهای جسمی می‌توان با استمداد از علم پزشکی و ابزارهای پیشرفته و فنون دقیق مرز مشخصی بین بهنجاری و نابهنجاری ترسیم نمود، ولی در حوزه اختلالهای روانی به دلیل نبودن ابزارها و فنون تشخیصی پیشرفته و دقیق و نسبی بودن ملاکها و عدم عینیت کافی ، تعیین مرز دقیق بین آنها دشوار و گاه غیرممکن است.

در واقع ، در حوزه روان شناسی مرضی «انحراف از یک هنجار» در تعریف یک ملاک و معیار ممکن است به اندازه‌ای ناچیز جلوه‌گر شود که موجب هیچ نوع نگرانی نشود و همین انحراف در تعریف ملاک دیگری ممکن است به اندازه‌ای قابل توجه باشد که درباره ماهیت نابهنجار (مرضی) آن تردیدی باقی نماند. بنابراین یک مرز مشخص و آشکار بین بهنجاری و نابهنجاری در روان شناسی مرضی وجود ندارد، بلکه آن بر اساس ملاکهای مختلف (نظیر
ملاک آسیب شناختی هنجار ، ملاک آماری و … ) مورد بررسی قرار می‌گیرد.

ملاکهای تشخیص بهنجاری و نابهنجاری

ملاک هنجارهای اجتماعی

هر جامعه‌ای معیارهای ویژه یا هنجارهایی برای رفتار قابل قبول دارد. رفتاری که بطور مشخصی از این معیارها منحرف شده باشد، رفتار نابهنجار شناخته می‌شود و هر رفتاری که مورد قبول جامعه باشد، بهنجار است. اگرچه سازگاری با معیارهای اجتماعی و ارزشهای فرهنگی برای زندگی اجتماعی لازم و انحراف از آنها بر فرد و جامعه زیان آور است، ولی پذیرش این ملاک مشکلاتی از قبیل نسبی بودن ارزشهلای فرهنگی از جامعه‌ای به جامعه دیگر و پایدار نبودن ارزشهای فرهنگی _ اجتماعی یک جامعه در طول زمان را بوجود می‌آورد.

ملاک هنجارهای آماری

کلمه «رفتار بهنجار» یعنی رفتاری که از لحاظ آماری زیاد دیده می‌شود و معمولا رفتار نابهنجار رفتاری است که از لحاظ آماری به صورت کم دیده می‌شود. بنابراین هر رفتاری که به صورت آماری کم باشد، نابهنجار است. با پذیرش این ملاک این سوال پیش می‌آید که تکلیف افرادی که بسیار باهوش ، بسیار خوشحال ، بسیار زرنگ و … هستند و از لحاظ آماری تعدادشان کم است، چه می‌شود؟ آیا این افراد نیز جز افراد نابهنجار محسوب می‌شوند؟

ملاک آسیب شناختی

بر اساس این ملاک رفتاری نابهنجار (مرضی) تلقی می‌شود که بر اساس نشانه‌های بالینی قابل تشخیص باشد. این ملاک به دو دلیل قابل قبول نیست: نخست آنکه در این ملاک فرض بر این است که نبودن نشانه‌های مرضی دلیلی بر بهنجاری است. با این ملاک افرادی که بیمار هستند، ولی فاقد علائم هستند، سالم تشخیص داده می‌شوند. دوم آنکه با وجود علامتها و نشانه‌ها ، فرد بیمار و مریض است. در آن صورت تعداد افرادی که فاقد نشانه‌های مرضی باشند، بسیار کم است. اگر این دیدگاه را ملاک قرار دهیم، تمام افراد و رفتارها نابهنجار خواهد بود.

ملاک پریشانی شخص

در این ملاک رفتارها و علائم و نشانه‌ها مورد توجه نیست، بلکه میزان رنج و ناراحتی که فرد تجربه می‌کند، ملاک تشخیص است. در واقع اکثر مردم نشانه‌های بیماری و اختلال را دارند و اغلب آنها بیمار یا دارای اختلال تشخیص داده نمی‌شوند. چون احساس پریشانی و ناراحتی ندارند و افرادی که بیمار روانی شناخته می‌شوند، به شدت دچار پریشانی هستند. این گونه افراد مضطرب ، افسرده و ... هستند و توانایی سازش و سازگاری با خواسته‌های خود و محیط را ندارند.

ملاک حقوقی

از لحاظ حقوقی ، رفتار نابهنجار مبتنی است بر ناتوانی شخص در قضاوت بین درست و نادرست، یا توانایی وی در کنترل رفتار خود که بر اساس آن شخص دیوانه اعلام می‌شود. این ملاک از سایر ملاکها اعتبار تشخیص کمتری دارد و در روان شناسی مرضی بکار برده نمی‌شود.

ارتباط با سایر علوم

روان شناسی مرضی جهت «توصیف و طبقه‌بندی» رفتار نابهنجار از سایر گرایشهای روان شناسی استفاده‌های زیادی می‌برد. برخی از این گرایشها عبارتند از: روان شناسی رشد ، روان شناسی یادگیری ، روان شناسی احساس و ادراک ، روان شناسی شخصیت و روان سنجی و … .
|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه پنجم آذر 1385
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 وابستگی به اینترنت

نگاه اجمالی

کامپیوتر و اینترنت یکی از وسایل ارتباطی در عصر جدید است که توسط انسان بکار گرفته شده است. این وسیله باعث سرعت و دقت در کارها و گسترش ارتباطات شده است بگونه‌ای که کره زمین را تبدیل به دهکده جهانی کرده است. با وجود این ، نفوذ و گسترش آن باعث بروز مشکلاتی در جوامع شده است. از این مشکلات می‌توان به «کاهش روابط اجتماعی واقعی» و «وابستگی به اینترنت» اشاره کرد. این نوعی تناقض است که علیرغم استفاده از اینترنت در جهت برقراری «ارتباط فردی» این وسیله خود به «کاهش روابط» منجر می‌شود.

«نوع و کیفیت
تعامل اجتماعی» که این وسیله ارتباطی فراهم می‌آورد، علت این تنافض است. اینترنت از اهمیت «مجاورت فیزیکی» (Physical Proximity) بوسیله بوجود آوردن شکل دیگری از شبکه‌های ارتباطی (ارتباط مجازی) کاسته و ارتباط بین فردی ضعیفی را بوجود می‌آورد. از طرف دیگر استفاده روز افزون از اینترنت منجر به شکل گیری و گستر شنوع دیگری از «وابستگی و اعتیاد» (Dependency and Addiction) شده است «وابستگی به اینترنت» به دلیل آنکه همانند اعتیاد به مواد مخدر «علائم ترک و مصرف» را دارا می‌باشد، منجر به طبقه بندی آن به عنوان یک اختلال شده است.

تاریخچه

ظهور این «اعتیاد» به عنوان یک اختلال جداگانه اولین بار در سال«1995» توسط «ایوان گلدبرگ» ، (Ivan.goldberg) مطرح شد و در سال «1996» توسط «یانگ» ، (Young) توسعه یافت. از آن پس مراکز درمانی در سراسر آمریکا بوجود آمد و حتی در دادگاه و سیستم قانونی این کشور وابستگی به اینترنت به عنوان یک «اختلال روانی» واقعی پذیرفته شد.

ویژگیهای بالینی وابستگی به اینترنت

«وابستگی به اینترنت» را «اعتیاد مدرن» (Modern Addiction) نامگذاری کرده‌اند در واقع وابستگی به اینترنت یک وابستگی واقعی همانند اعتیاد به مواد مخدر و وابستگیهای دیگر است. اگر چه این نوع وابستگی مشکلات جسمی «اعتیادهای شیمیایی» را ندارد اما مشکلات اجتماعی ناشی از آن همانند اعتیادهای دیگر است.

«از دست داد کنترل برروی رفتار ، علائم ناخوشایند ناشی از ترک ، عطش ولع زیاد برای کار با اینترنت ، گوشه گیری اجتماعی و
افت تحصیلی و شغلی» برخی از پیامدهای وابستگی به اینترنت هستنند. خصوصیات دیگری نیز برای افراد وابسته به اینترنت ذکر شده است؛ مانند: «استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات یا رفع احساس درماندگی ، گناه ، اضطراب و افسردگی ، دروغ گفتن مکرر به اعضای خانواده و دوستان برای پنهان کردن میزان درگیری با اینترنت».

تشخیص وابستگی به اینترنت

انجمن روانپزشکی آمریکا (A.P.A) معیارهای زیر را برای تشخیص اعتیاد به اینترنت پیشنهاد کرده است.



یک الگوی استفاده که موجب اختلال در عملکردها یا حالت ناخوشایند درونی در طول یک دوره دوازده ماهه شده ، فرد حداقل باید سه معیار از معیارهای هفتگانه زیر را داشته باشد:


  • بروز علائم تحمل: که به یکی از صورتهای زیر مشاهده می‌شود:

    • نیاز به افزایش ساعات کار با اینترنت به منظور حفظ رضایتمندی.
    • کاهش قابل ملاحظه اثر ، علیرغم استفاده مداوم در یک محدوده زمانی معیین

  • بروز علائم ترک: که به صورت دو علامت یا بیشتر از علائم زیر مشاهده می‌شود و در طول چند روز یا یک ماه پس از قطع ارتباط با اینترنت بروز می‌کند.

    • بی قراری ذهنی و بدنی
    • اضطراب
    • افکار وسواسی در مورد اینکه در اینترنت چه می‌گذرد.
    • داشتن خیالپردازی و رویا در مورد اینترنت.
    • حرکات ارادی و غیرارادی انگشتان دست برای تایپ کردن.

  • زمان استفاده از اینترنت بیشتر از مدت زمانی است که فرد از ابتدا قصد داشت.
  • تمایل مداوم یا کوشش نافرجام برای کنترل رفتار.
  • صرف وقت قابل ملاحظه برای امور مرتبط با اینترنت (خریدن کتابهای مربوطه ، کوشش برای بدست آوردن آدرسهای جدید و …).
  • کاهش فعالیت اجتماعی ، شغلی و تفریحی در اثر استفاده از اینترنت.
  • تداوم استفاده از اینترنت ، با وجود آگاهی از آثار منفی آن.

علت شناسی وابستگی به اینترنت

علت کمی

تحقیقات متعددی بر میزان «ساعات» زیاد استفاده از اینترنت تأکید کرده‌اند برای نمونه مطابق یک مطالعه‌ای که در «دانشگاه تگزاس» برروی «531 دانشجو» انجام گرفت افراد وابسته به اینترنت (که با ملاکهای A.P.A شناسایی شده بودند) در هفته بطور متوسط «یازده» ساعت با اینترنت کار کرده بودند.

علت کیفی

بنظر می‌رسد عامل مهمتر از عامل کمی در تعریف وابستگی به اینترنت «عامل کیفیت» در حین کار با اینترنت است در واقع برخی از افراد بیش از«بیست» ساعت در هفته با اینترنت کار می‌کنند، بدون آنکه مشکلی پیدا کنند تحقیقات نشان می‌دهد بعضی فعالیتهای اینترنتی (نظیر بازیها و گبهای اینترنتی) بیش از بقیه خاصیت «اعتیادزایی» دارند، و بطور کلی هر وقت کار با اینترنت باعث کاسته شدن از اهمیت سایر جنبه‌های زندگی شود، حالت «مرضی» (Abnormal) پیدا می‌ک
|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه پنجم آذر 1385
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 ضرورت و اهمیت مشاوره قبل ازدواج

 

img/daneshnameh_up/3/3f/psichlogypict.jpg

ضرورت و اهمیت مشاوره قبل ازدواج

ازدواج مساله بسیار مهمی است که بسیاری از جنبه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امروزه شمار روز افزون مواد طلاق موجب شده است تا صاحبنظران به فکر پیدا کردن راه حلهایی باشند که یک ازدواج موفق و سالم را فراهم شاخته مانع از شیوع و افزایش آمار طلاق که یقینا عواقب بعدی آن بسیار دشوارتر و سخت تر شود. مشاوره قبل از ازدواج ابتدا در زمینه مسائل پزشکی ، مساله گروههای فوتی و ژنتیکی آغاز گردید و امروزه کم کم در زمینه مسائل شخصیتی و روانی و روابط نیز در حال شکل گیری و کاربرد است. در این مقوله کارکردهای مشاوره قبل از ازدواج بسیار مهم هستند که به آنها می‌پردازیم.

بررسی ملاکهای ازدواج سالم در مشاوره قبل از ازدواج

مشاوره قبل ازدواج در الویت اول به روشن ساختن ملاکهایی می‌پردازند که برای داشتن یک انتخاب مناسب در ازدواج ضروری هستند. عدم توجه به تعیین چنین ملاکهایی و ارزش گذاری و اولویت بندی نامناسب آنها اغلب موجب ناکامیهای بعدی می‌شوند. بر این اساس در مشاوره قبل از ازدواج تلاش می‌شود ملاکهای افرادی که قصد ازدواج دارند بررسی شده و راهنمایی لازم در مورد نظر داشتن ملاکهای مناسب ارائه گردد.

بررسی آمادگی طرفین برای ازدواج

سن ازدواج عامل مهمی است که می‌توانند رضایت از زندگی مشترک را تحت تاثیر قرار دهد هر چند این عامل به تنهایی نمی‌تواند تعیین کننده باشد، اما عامل مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس لازم به نظر می‌رسد میزان آمادگی سنی ، روانی و اجتماعی طرفین مورد بررسی قرار گیرد. بطوری که عدم پختگی روانی ، عاطفی ، جسمانی و اجتماعی طرفین مشکلات زیادی را به بار خواهد آورد و روشن است رسیدن به سن و سالی که از لحاظ اجتماعی مناسب برای ازدواج به نظر می‌رسد به تنهایی قابل تکیه کردن نخواهد بود چرا که افراد مختلف در سنین متفاوتی به پختگی و آمادگی لازم برای ازدواج می‌رسند. یک فرد 25 ساله ممکن است از پختگی و رشد و تکامل روانی ، اجتماعی و عاطفی برخوردار باشد در حالیکه فرد دیگری در سن 35 سالگی چنین آمادگی را نداشته باشد.

بررسی تطابق و تناسب شخصیتی طرفین در ازدواج

ویژگیهای شخصیتی بسیار متنوع و متعدد هستند، اما برخی از آنها دخالت بیشتری در رضایت از زندگی مشترک دارند. مطمئنا فردی که بسیار به نظافت و تمیزی اهمیت قائل هست، نخواهد توانست با فردی که چندان در قید و بند این امور نیست زندگی موفقی داشته باشد.

از ویژگیهای مهم شخصیتی که تاثیر قابل توجه در این زمینه دارند می‌توان به
درون گرایی و برون گرایی اشاره کرد. افراد درون گرا تمایل زیادی به گذراندن اوقات خود به تنهایی دارند در حالیکه برای افراد برون گرا تحمل چنین شرایطی بسیار سخت و آزار دهنده است. افراد درون گرا سرگرمیهایی چون مطالعه و ... دارند در حالیکه افراد برون گرا در شرایط جمعی و سرگرم کننده لذت می‌برند مثل بازیهای دسته جمعی.

چنین ویژگیهایی به تعداد زیادی وجود دارند که البته گاه همان بودن ویژگیهای طرفین و گاه ناهمسانی آنها می‌تواند فاکتوری برای
ازدواج موفق باشد. به عنوان مثال ازدواج فرد درون گرا با فرد درون موفق آمیزتر خواهد بود تا ازدواج درون گرا با فردی برون گرا در حالیکه سلطه جوئی یک ویژگی است که حتما باید ناهمسانی آن در طرفین مورد توجه قرار گیرد. دو فرد سلطه جو میزان تسلط بیشتری در زندگی مشترک خواهند داشت تا ازدواج فردی سلطه جو با فردی سلطه پذیر.

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه پنجم آذر 1385
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 بچه ها می آموزند آن طوری باشند که زندگی می کنند

بچه ها می آموزند آن طوری باشند که زندگی می کنند

 

بچه ها ...

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

اما ...

اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

 

بچه شما چطور زندگی می کند و چه می آموزد؟

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 
 
بالا