تبليغاتX

خودم و خودت
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ××دوباره این دل دیونه واست دلتنگه
 بدون شرح

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در چهارشنبه دهم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 سلامی دوباره
من اولین آ روبعد از ۴ ماه

یه شعره قشنگ براتون میزارم

 

به چشماي خودت قسم ديگه بهت نمي رسم وصال تو خياليه واي كه دلم چه حاليه بازياي عروسكي آخ كه چه حيف شد كودكي يه كم برس باز به خودت مي خوام بيام تولدت اونوقتا اينجوري نبود راهت به اين دوري نبود حالا كه عاشقت شدم نيستي ديگه مال خودم پاييز چه فصل زرديه عاشقيم چه درديه گم شده باز بادبادكم تو نمي ياي به كمكم ؟ مي خوام دستاتو بگيرم تو بموني من بميرم عاشقي ام نوبتيه آخ كه چه بد عادتيه من نگرانم واسه تو قبله ي ديگران نشو اشكم به اين زلاليه دل تو

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در دوشنبه هشتم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 
 
بالا